این کتاب که مجموعه ای از۶داستان کوتاه است باموضوعات عامیانه واجتماعی که بازبانی ساده نوشته شده.این کتاب توسط انتشارات بهرنگ درسال(؟)درتیراژ۱۰۰۰جلد درنوبت اول چاپ ارژنگ باطرح جلدی ساده در۸۴صفحه منتشر شده است.
باتوجه به برخی اصطلاحات کردی باپانویس فارسی وفضاسازی های ملموس مناطق کردنشین احتمال می رود نویسنده کرد وکرمانشاهی باشد.
این کتاب شامل داستان های:
چرچی
روشنفکر
باغ انگور
سرکلاس درس
میراث
نوروز وراه وستاره
است.
بخش هایی ازداستان چرچی:
گردسوزمی سوخت واطاق سردبودبرزولحاف راپس زد ایستادبالای سرچرچی تبررابالا بردوبا تمام قدرتی که داشت روی گردنش فرود آورد.چشمهای چرچی باز شدصورتش بهم رفت وصدای خفه ای از گلویش برخاست.تبرباردیگرراحت به شکاف نشست خون گشادی شکاف راپرکردوروی متکا ریخت. برزوازدیواربه آنسوپرید.شهرراپیمودوبه جانب تاریکی غلیظ صحرا رفت.تبررابرداشته بود.حس می کرد باز به آن احتیاج دارد.
قسمتی ازداستان روشنفکر:
بستانچی به جلوآمدیک پایش می لنگیدگفت:((بچم اراتان خیاربارم))-بروم برای تان خیار بیاورم-اوگفت:((نه مرسی نمی خوریم.))وخندید.((اول صبی کی خیار می خوره؟))بستانچی زورکی خندیدورفت که خیار بیاوردومامور باچشم دنبالش کردوگفت:((چقدررنگش زرده چرا می لنگه؟))گفتم:((روماتیسم داره))صورتش رادرهم کسید:((ازدست این چیزنخورین مریض می شید))
تقاضا می شود درصورت آشنایی بانویسنده ی یادشده دراین بخش پیام بگذارید.
باسپاس